ترجمه "Slow" به فارسی

کند, آهسته, کند بهترین ترجمه های "Slow" به فارسی هستند.

Slow

Slow, Deep and Hard

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کند

    adjective noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Slow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

slow adjective verb noun adverb دستور زبان

Taking a long time to move or go a short distance, or to perform an action; not quick in motion; proceeding at a low speed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آهسته

    adjective

    not quick in motion

    And that could help slow down global warming.

    و میتواند به آهسته کردن گرمایش جهانی کمک کند.

  • کند

    adjective noun

    He is a little slow, but otherwise he is a good student.

    او کمی کند است، وگرنه شاگرد خوبی است.

  • آرام

    adjective

    Atlanta had a long memory and was suspicious and slow to change.

    آتلانتا حافظه خوبی داشت ، هنوز سوءظن داشت و آرام فراموش میکرد .

  • ترجمه های کمتر

    • یواش
    • تنبل
    • کسل کننده
    • کند ذهن
    • کم
    • دیر
    • سست
    • کندرو
    • کساد
    • وقتگیر
    • ناراضی
    • دیرانگیز
    • زمانگیر
    • پردرنگ
    • (ساعت و زمان) عقب
    • آهسته کردن یاشدن
    • از سرعت کاستن
    • با سرعت کم
    • بطی (در برابر: تند fast)
    • به آهستگی
    • به تاخیر انداختن
    • به کندی
    • بی جنب و جوش
    • بی حال
    • تدریجی 1
    • خسته کننده
    • دیر آموز
    • دیر اثر
    • دیر فهم
    • دیر گذر (در برابر: زود گذر fleeting)
    • عقب انداختن 3
    • پر تعویق
    • کاهل 0
    • کج خلق
    • کم اشتیاق
    • کم تحرک
    • کم سرعت
    • کم سوز
    • کم شور
    • کم فعالیت
    • کم نما
    • کم کردن یا شدن 2
    • کند اثر
    • کند ساختن
    • کند هوش
    • کند کردن یا شدن
    • یواش (slowly هم می گویند)
    • یواش کردن یا شدن

عباراتی شبیه به "Slow" با ترجمه به فارسی

  • كودهاي شيميايي آهستهرهايش · كودهاي شيميايي با رهايش كنترلشده · كودهاي شيميايي تاخيرياثر · كودهاي شيميايي طولانياثر · کودهای کندرها
  • نوعی بیس بال که در آن گوی را آهسته و قوس دار پرتاب می کنند
  • لوریس تنبل کوتوله
  • کندکاری، اعتصاب
  • کندکاری
  • کاهش سرعت
  • کند ساختن
  • رهايش آهسته · رهايش پيوسته · رهایش کنترلشده
اضافه کردن

ترجمه های "Slow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه