ترجمه "Standing" به فارسی
قائم، جاری, حالت, ایستاده بهترین ترجمه های "Standing" به فارسی هستند.
Standing
-
قائم، جاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Standing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
standing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of stand.; in the process of coming to an upright position. [..]
-
حالت
nounHe could not stand a steady gaze from her eyes, though they were just his own.
وی در آن حالت نمیتوانست نگاه های خیره کاترین را که بر رویش دوخته شده بود تحمل کند.
-
ایستاده
Tom couldn't see the lake from where he was standing.
تام نمی توانست از آنجایی که ایستاده بود، دریاچه را ببیند.
-
مقام
nounHe would never be able to stand in that man's place.
او هرگز نمیتوانست در مقام آن مرد بایستد.
-
ترجمه های کمتر
- موقعیت
- جایگاه
- قائم
- دائمی
- مدت
- معتبر
- قیام
- رتبه
- وضع
- منظم
- مرتبه
- ایستا
- خاموش
- ناجنبا
- ارشدیت
- مستمر
- جاه
- ارج
- (به ویژه آب) راکد
- (جمع - در فهرست ها و رتبه بندی ها و غیره) مرتبه (مراتب)
- (عضویت یا خدمت و غیره) طول
- (مثلا موتور) خوابیده
- ایستادن (رجوع شود به stand)
- ایستادن گاه
- جای ایستادن
- در حال توقف 1
- قابل اجرا 0
- همیشگی 2
عباراتی شبیه به "Standing" با ترجمه به فارسی
-
(برنامه های هنری و آواز و غیره) برنامه ی یک باره · (عامیانه) رابطه ی جنسی یک شبه (نه مداوم)(one-nighter هم می گویند) · تک برنامه · نمایش یک شبه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن