ترجمه "Stay" به فارسی
اقامت کردن, ماندن, توقف بهترین ترجمه های "Stay" به فارسی هستند.
Stay
Stay (2005 film)
-
اقامت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Stay " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
stay
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(intransitive) To remain in a particular place. [..]
-
ماندن
verbTo remain in a particular place [..]
It's a waste of time to stay longer.
بیشتر از این ماندن وقت تلف کردن است.
-
توقف
nounIt was supposed to be an overnight stay. We were stuck there for 10 days.
قرار بود یک توقف یک شبه باشه اما ما برای ده روز اونجا گیر افتادیم.
-
هاچه
prop, support
-
ترجمه های کمتر
- مکث کردن
- مهار
- نگهدار
- ایستادگی کردن
- اقامت
- دوام
- کرست
- ایستادن
- پایداری
- بند
- پادیر
- پشتبند
- فرونشاندن
- ایست
- منع
- استقامت
- پشتاره
- وایستادن
- تاخیر
- نگاهداشتن
- خواباندن
- شمع
- تعویق
- توقیف
- حامی
- (از پلاستیک یا استخوان نهنگ و غیره) باریکه ی سفت که در یقه ی پیراهن یا شکم بند می گذارند
- (با تنظیم و تعدیل طناب ها) دکل را کج و راست کردن
- (با طناب یا سیم) مهار کردن
- (جمع - انگلیس) شکم بند
- (حقوق) به تعویق انداختن
- (خصومت یا کشمکش را) خواباندن
- (در مسابقه یا رقابت و غیره) دوش به دوش حرکت کردن
- (عامیانه) طاقت
- (قدیمی) از کاری دست کشیدن
- (قدیمی) در انتظار بودن
- (قدیمی) مقابله کردن
- (نادر) سرکوب کردن
- (پوکر) جا نرفتن
- (کشتی) چپ وراست رفتن
- (گرسنگی یا تشنگی یا اشتها و غیره را) اقناع کردن
- آرام کردن 2
- ادامه دادن
- انتظار کشیدن 4
- باز ایستادن
- باز ایستاندن
- باز داشتن
- باقی ماندن
- برابری کردن
- برطرف کردن
- بند زدن
- به بعد موکول کردن
- تاب آوردن
- تاب و توان
- تحمل کردن
- تسکین دادن
- تعلیق 1
- توپ حریف را خواندن
- جلو کسی ایستادن
- جلوگیری کردن
- حمایت کردن
- خودداری کردن
- در انتظار ماندن
- درنگ کردن
- دست برداشتن
- دوام آوردن
- زیگ زاگ رفتن
- سیم مهار
- عقب اندازی
- فرونشاندن 3
- ماندگار شدن
- ماندگاری 5
- متوقف شدن یا کردن
- محکم کردن
- مسیر کشتی را عوض کردن
- منتظر شدن
- منزل کردن
- مهار کردن
- وفا کردن
- پادیر زدن
- پشت و پناه
- پشت و پناه بودن
- پشتبند زدن
- پشتیبانی کردن
- چشم به راه بودن
- کابل یا طناب سنگین (برای نگهداری دکل کشتی و غیره - guy هم می گویند)
- کند کردن 0
عباراتی شبیه به "Stay" با ترجمه به فارسی
-
عمل جراحی سرپایی
-
برای همیشه از دست کسی عصبانی/خشمگین/ناراحت بودن
-
کرست
-
ماندن
-
استقامت · بنیه · دوام · طاقت · نیروی حیاتی · نیروی پایداری · پایداری
-
دست نگه دار
-
پل معلق کابلی
-
ندنام ناتسرامیب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن