ترجمه "Stew" به فارسی

خورش ایرانی, خورش, نگرانی بهترین ترجمه های "Stew" به فارسی هستند.

Stew proper

A diminutive of the male given name Stewart. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خورش ایرانی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Stew " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

stew verb noun دستور زبان

(obsolete) A cooking-dish used for boiling; a cauldron. [14th-17th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خورش

    noun

    combination of solid food ingredients that have been cooked in liquid and served in the resultant gravy

    Tom is making stew for us.

    تام دارد برای ما خورش میپزد.

  • نگرانی

    noun
  • تاس کباب

    noun

    You eat yourself some noodle stew and your clock'll tick all night.

    يه خُرده تاس کباب با رشته ماکارونى بخور تمام شب رو تا صبح روى فرمى

  • ترجمه های کمتر

    • خورشت
    • ناراحتی
    • آزردگی
    • دلواپسی
    • گرمی
    • (از شدت اضطراب و غیره) به خود پیچیدن
    • (از گرما) کلافه شدن
    • (قدیمی - معمولا جمع) فاحشه خانه
    • آب پز شدن
    • آب پز کردن
    • آرام پختن
    • آهسته جوشاندن
    • آهسته جوشیدن
    • بی تابی
    • جوش زدن
    • جوش زنی
    • خیس عرق شدن
    • کلافه شدگی

تصاویر با "Stew"

عباراتی شبیه به "Stew" با ترجمه به فارسی

  • (خوراک پزی) سوپ صدف خوراکی
  • تاس کباب ایرلندی (گوشت گوسفند و پیاز و سیب زمینی و سبزی)
  • (در اصل مربوط به ایالت های جنوبی امریکا) تاس کباب گوشت خرگوش یا سمور (و گاهی گوشت مرغ) با لوبیا و پیاز و بامیه وگوجه فرنگی و غیره
  • آبپزكردن · آشپزی · جوش · كبابپزي · نيمجوشكردن
  • (خودمانی) مست · آب پز شده · آرام پخته
  • (آبگوشتی که از بخش پس مانده ی خوراک های قبلی درست شده است) آبگوشت چهل تکه · آبگوشت مسکینان
  • آبپزكردن · آشپزی · جوش · كبابپزي · نيمجوشكردن
  • آبپزكردن · آشپزی · جوش · كبابپزي · نيمجوشكردن
اضافه کردن

ترجمه های "Stew" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه