ترجمه "Stroke" به فارسی

ضربه, سکته مغزی, ضربت بهترین ترجمه های "Stroke" به فارسی هستند.

Stroke
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضربه

    I think the next stroke must wait until morning.

    فکر میکنم برای ضربه بعدی باید تا فردا صبح صـبر کنـیم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Stroke " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

stroke verb noun دستور زبان

(transitive) To move one's hand or an object (such as a broom) along (a surface) in one direction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکته مغزی

    loss of brain function arising when the blood supply to the brain is suddenly interrupted [..]

    He's got a stroke! cried Colia, loudly, realizing what was the matter at last.

    کول یا با وحشت هرچه تمامتر فریاد برآورد: سکته مغزی! او به حقیقت تلخ پی برده بود.

  • ضربت

    noun

    Jondrette marked off each stroke with a toss of his head.

    ژوندرت با هر ضربت زنگ یک دفعه سرش را پایین آورد.

  • نوازش کردن

    verb

    To touch or kiss lovingly.

    She heaved a heavy sigh Sofya silently stroked her hand.

    سوفی به نرمی دست وی را نوازش کرد و نظری از روی ناخشنودی به ری بین انداخت.

  • ترجمه های کمتر

    • سکته
    • ضربه
    • ضرب
    • زدن
    • سكته مغزي
    • نوازش
    • حرکت
    • خط
    • کوبش
    • عارضه
    • پرتاب
    • شاهکار
    • حادثه
    • تیره
    • پیشامد
    • تکان
    • زَنِش، زَدَن
    • کوب
    • اتفاقی
    • ضربان
    • آريتمي
    • آپوپلكسي
    • تکانه
    • زيرايستايي
    • سياتوز
    • هبرض
    • هماتوم
    • کورس
    • کوبه
    • رخداد
    • شیئی
    • کامیابی
    • سانحه
    • کوشش
    • موفقیت
    • سعی
    • بروز
    • تعریف
    • برخورد
    • عمل
    • کار
    • (آهسته) مالیدن
    • (با حرکت قلم) نشان دار کردن 7
    • (با نرمی یا محبت) دست مالیدن
    • (با: out - با خط کشیدن روی چیزی آن را) حذف کردن
    • (به ویژه اثر ادبی) ویژگی برجسته
    • (به ویژه با چوگان یا راکت و غیره) زدن (گوی را) 8
    • (بیماری) حمله
    • (جمع - عامیانه) چاپلوسی
    • (خودمانی - مرد) جلق زدن
    • (شنا) حرکت دست و پا
    • (عامیانه)چاپلوسی کردن
    • (قایق) حرکت پارو 0
    • (قلب) ضربان
    • (معمولا با: out) خط دار کردن
    • (مکانیک) رفت پیستون
    • (نرم) سابیدن
    • (پرنده) حرکت بال
    • (کلید ماشین تحریر و غیره را) فشردن
    • اختلالات فشار خون
    • اختلالات قلبي-عروقي
    • اختلالات مغزي-عروقي
    • اختلالات گردش خوني
    • بازی پیستون
    • بیماریهای قلبی-عروقی
    • تصادف اتومبیل
    • تنگي رگ
    • تپش 1
    • خط تیره 1
    • دست مالی 2
    • روی آوری
    • رویداد (ناگهانی)
    • سکته ناقص
    • شیره مالی 3
    • شیره مالی کردن 9
    • صدای ضربه (به ویژه صدای اعلام ساعت از ساعت دیواری)
    • صفت مشخصه
    • ضربه ی ملایم زدن 6
    • قضا وقدر
    • قلم زدن 2
    • قلم کشیدن
    • ناكارايي عروقي
    • نوازیدن 5
    • نیم دور
    • نیم چرخه 4
    • وابسته به جلق زنی 0
    • واقعه ناگوار

تصاویر با "Stroke"

عباراتی شبیه به "Stroke" با ترجمه به فارسی

  • به ضرب
  • موتور دوزمانه
  • (موتورهای درون سوز) چهار ضربه ای · چهار زمانه
  • (در تنیس و غیره) ضربه ای که بلافاصله پس از برخورد توپ بازمین به آن زده شود · ضربه ی زمینی
  • پاروزن عقب قایق · پاروی عقب قایق
  • (موتورهای درونسوز) دو زمانه · دو ضربه ای
  • پرتاب
  • به شکل پروانه · شنای پروانه · پروانه
اضافه کردن

ترجمه های "Stroke" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه