ترجمه "Temporary" به فارسی

موقتی, موقت, موقتی بهترین ترجمه های "Temporary" به فارسی هستند.

Temporary
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقتی

    She had known all along that it was only temporary, a passing phase of some kind.

    او همه این مدت میدانست که این تنها مشکلی موقتی و به نحوی یک دوره گذراست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Temporary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

temporary adjective noun دستور زبان

For a limited time, ephemeral, not constant; transient [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقت

    adjective

    Nor did such soothing scenes, however temporary, fail of at least as temporary an effect on Ahab.

    و نیز همین صحنههای آرامش بخش با همه موقت بودنشان از تأثیر کوتاه در اهب باز نماندند.

  • موقتی

    adjective

    She had known all along that it was only temporary, a passing phase of some kind.

    او همه این مدت میدانست که این تنها مشکلی موقتی و به نحوی یک دوره گذراست.

  • موقتي

    For a limited and prefixed period of time.

    All right, let's pick out some temporary tattoos.

    خيله خب ، بذار يه چند تا خالکوبي موقتي انتخاب کنيم.

  • ترجمه های کمتر

    • گذرا
    • یتقوم
    • سپنج
    • سپنجی
    • ناجاوید
    • ناپا
    • گریزا
    • دم گذر

تصاویر با "Temporary"

عباراتی شبیه به "Temporary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Temporary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه