ترجمه "Through" به فارسی
بارنامه حمل سراسری, از طریق, تمام بهترین ترجمه های "Through" به فارسی هستند.
Through
-
بارنامه حمل سراسری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Through " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
through
adjective
noun
adverb
adposition
دستور زبان
Passing from one side of an object to the other. [..]
-
از طریق
by means of
We do this by thinking through our weeks before we are in them.
و این کارو از طریق فکر کردن به کل هفته قبل از شروع آن انجام میدیم.
-
تمام
adjectiveHe turned it on and flipped through the channels.
تلویزیون را روشن و تمام کانالهای آن را آزمایش کرد.
-
در
noun verb adpositionDuring the war, people went through many hardships.
در طول جنگ مردم متحمل سختی های زیادی شدند.
-
ترجمه های کمتر
- به
- با
- داخل
- طی
- سراسر
- تو
- از
- تا
- سرتاسر
- همه
- گذراندن
- مستقیم
- سراسری
- خسته
- سرتاسری
- گذرا
- (با: get) طی کردن
- (با: go) به پایان رسیدن یا رساندن
- (تلفن) وصل 2
- (همراه با فعل) از میان
- از (میان یا سرتاسر و غیره)
- از راه
- از وسط
- انجام شده
- بلا توقف
- به انجام رساندن
- به خاطر
- به واسطه ی
- به وسیله ی
- به کمک
- بی ایست
- تا (ترکیب through با واژه های دیگر کاربردهای زیاد دارد که هر یک در جای خود آورده شده است مثلا:breakthrough)
- خاتمه یافتن یا دادن
- در اثر
- زده 0
- قيرط زا
- وقوع یافته
- یکسر 1
تصاویر با "Through"
عباراتی شبیه به "Through" با ترجمه به فارسی
-
(در تمرین تئاتر ) تمرین روی صحنه (همراه با حرکات لازم)
-
تو دماغی حرف می زند
-
صورت گرفتن
-
از سر گذراندن، متحمل شدن · انجام دادن · به انجام رساندن · به نتیجه رساندن · تکميل کردن · سپردن، پیمودن، طی کردن، مرور کردن · عبور کردن · پی گیری کردن
-
انجام شده · وقوع یافته
-
دهان به دهان، ازشنیده ها
-
حسابداری یکباره
-
انجام دادن · به نتیجه رساندن · تکميل کردن · پی گیری کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن