ترجمه "Title" به فارسی

عنوان, برچسب عنوان در اچتیامال. عنوان فاکتوری مهم در بهینهسازی صفحات است., عنوان بهترین ترجمه های "Title" به فارسی هستند.

Title
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عنوان

    noun

    The title of this play is "Othello".

    عنوان این نمایشنامه، اوتللو است.

  • برچسب عنوان در اچتیامال. عنوان فاکتوری مهم در بهینهسازی صفحات است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Title " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

title verb noun دستور زبان

A prefix or suffix added to a person's name to signify either veneration, official position or a professional or academic qualification. See also :Category:Titles [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عنوان

    noun

    name of a book, etc [..]

    The title of this play is "Othello".

    عنوان این نمایشنامه، اوتللو است.

  • لقب

    noun

    prefix or suffix added to a name

    Besides which he has a house, he has money, a title, everything that you care about.

    اون پول داره ، يک لقب ، هرچيزي که تو بهش اهميت ميدي.

  • تیتر

    name of a book, etc

    She noted the title and idly lifted the cover to glance at the first page.

    وی تیتر آن را خواند وهمینطوری پوشش آن را برداشت تا نظری بصحفهٔ اولبیاندازد.

  • ترجمه های کمتر

    • اسم
    • نام
    • سرصفحه
    • حق
    • پاشنام
    • عنوان مالکیت
    • فصل
    • کار
    • قباله
    • استحقاق
    • سرنامه
    • سزاواری
    • فرنام
    • فریور
    • هده
    • پاژنام
    • کردار
    • ادعا
    • (حقوق) قباله
    • (قانون و غیره) باب
    • (مخفف) رجوع شود به title page
    • (معمولا جمع - ترجمه ی فیلم که در پای پرده ی سینما یا صفحه ی تلویزیون دیده می شود) زیرنویس (subtitle هم می گویند) 1
    • (معمولا جمع - نوشته های آغاز فیلم که حاوی نام کارگردان و هنرپیشگان و غیره است) سرنوشتار 0
    • (نقش در نمایش یا شعر و داستان در جنگ ادبی و غیره) دارای عنوان مشابه با عنوان کتاب یا نمایش
    • (ورزش) مقام قهرمانی
    • حق مالکیت
    • دارای عنوان کردن
    • سند مالکیت (deed هم می گویند)
    • شهره نام
    • شهره نام دادن
    • عنوان (اشرافی)
    • عنوان دادن
    • عنوان نوشتن
    • قهرمانی 3
    • متداول شدن
    • مد کردن
    • معمول کردن
    • ملقب کردن
    • نام نهادن
    • پاشنام دادن 2

تصاویر با "Title"

عباراتی شبیه به "Title" با ترجمه به فارسی

  • عنوان اصلی
  • عنوان گذاری کردن
  • (امریکا) قباله ی مالیاتی (که به خریداران اموالی که به خاطر عدم پرداخت مالیات مصادره شده اند داده می شود)
  • حقّ مالکیّت معتبر
  • فرهنگ عناوین شغلی
  • اسم و رسم دار · دارای عنوان اشرافی · صاحب عنوان
  • عنوان شرکتی
  • عنوان احترامی
اضافه کردن

ترجمه های "Title" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه