ترجمه "Trade" به فارسی

تجارت, تجارت, بازرگانی بهترین ترجمه های "Trade" به فارسی هستند.

Trade
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تجارت

    noun

    The meeting with the Malaysian Trade Minister is now at 4:30.

    دیدارتون با وزیر تجارت مالزی الان در ساعت ۱۶: ۳۰ هست

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Trade " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

trade verb noun دستور زبان

relating to or used in or intended for trade or commerce; [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تجارت

    noun

    buying and selling [..]

    Her husband's in the glove trade, and he's a very superior fellow.

    شوهرش تجارت دستکش دارد و آدم کلّه گندهیی است.

  • بازرگانی

    noun

    Madame Senfl had left all the wealth of her family to the town to encourage trade abroad.

    خانم سنفل دارائی خانوادگی را برای ترویج میسیونها بازرگانی به شهر خود میبخشید.

  • حرفه

    noun

    You see, she said frankly, writing must be a trade, like anything else.

    روت با صراحت گفت می دونی. نویسندگی باید مثل هر کار دیگر به یک حرفه تبدیل شود.

  • ترجمه های کمتر

    • داد و ستد
    • معاوضه
    • شغل
    • پیشه
    • تجارت کردن
    • خرید و فروش
    • مبادله کردن
    • معامله
    • مبادله
    • فروش
    • خرید
    • کار
    • شغلی
    • کاسبی
    • راه
    • تهاتر
    • مشتریان
    • اتحادیه
    • سوداگری
    • سودا
    • طریقه
    • روش
    • صنف
    • پایاپایی
    • رسته
    • گذرگاه
    • (جمع) رجوع شود به (trade wind)s 0
    • (در اصل) مسیر
    • بازرگانی کردن
    • تاخت زنی
    • تجارت کشاورزی
    • تجاری 1
    • تهاتر کردن
    • حرفه ای
    • خرید و فروش کردن 2
    • خرید کردن 3
    • داد و ستد کردن
    • سوداگری کردن
    • مشتری بودن
    • معامله کردن
    • معاوضه کردن
    • وابسته به پیشه یا حرفه ی بخصوص
    • پایاپای کردن
    • پیشه ای
    • کاسبی کردن

تصاویر با "Trade"

عباراتی شبیه به "Trade" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Trade" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه