ترجمه "Vacation" به فارسی

مرخصی, تعطیلات, مرخصی بهترین ترجمه های "Vacation" به فارسی هستند.

Vacation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرخصی

    Vacation doesn't seem to havedone me a bit of good

    این مرخصی یک ذره هم برای من فایده نداشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Vacation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

vacation verb noun دستور زبان

(US) leisure time, at least a whole day but usually longer (typical are one to three weeks), away from work or duty and devoted to rest or pleasure. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعطیلات

    holiday, usually involving travel

    This was his first real vacation in five years.

    او بعد از پنج سال توانسته بود تعطیلات درست و حسابی داشته باشد.

  • مرخصی

    noun

    You've probably had the experience of going away on vacation and coming back after a week or two.

    احتمالا برایتان اتفاق افتاده که یکی دو هفتهای به مرخصی و استراحت بروید.

  • تعطیل

    noun

    The vacation was beginning, and it was a warm, bright, summer day.

    اولین روز ایام تعطیل مدارس و یک از روزهای گرم و روشن تابستان بود.

  • ترجمه های کمتر

    • فراغت
    • برکناری
    • تخلیه
    • (حقوق) دوره ی تعطیلی دادگاه
    • تعطیلات خود را گذراندن
    • تعطیلی (تعطیلات)
    • تهی سازی
    • روز تعطیل
    • فرویش (فرویشان)
    • فرویش گذراندن
    • مرخصی رفتن
    • مرخصی گرفتن
    • کناره گیری

عباراتی شبیه به "Vacation" با ترجمه به فارسی

  • یصخرم نامز قوقح
  • تفریحگاه · زمین بازی
  • (شغل و غیره) کناره گیری کردن · (شغل) رها کردن · (عامیانه) تعطیلات را گذراندن · استعفا دادن از · باطل ساختن · تخلیه کردن یا شدن · تعطیل کردن · تهی کردن یا شدن · خالی کردن یا شدن · خنثی کردن · فسخ کردن · لغو کردن · مستعفی شدن · مسند خود را ترک کردن · ملغی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "Vacation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه