ترجمه "Visa" به فارسی

ویزا, روادید, ویزا بهترین ترجمه های "Visa" به فارسی هستند.

Visa noun proper دستور زبان

a credit card company [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ویزا

    noun

    I've got about $ 1,800 on this Visa right there.

    تقریباً 1800 دلار توی این کارت ویزا دارم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Visa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

visa verb noun دستور زبان

A permit to enter and leave a country, normally issued by the authorities of the country to be visited. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روادید

    noun

    permit [..]

    He'd invite the entire corridor of neighbors for dinner, most of them Afghans waiting for visas.

    در آن راهرو همه همسایهها را به شام دعوت کرده بود؛ بیشترشان افغانهایی منتظر روادید بودند.

  • ویزا

    noun

    permit

    Almost. Bryant got visa ed up and went in six months ago.

    تقریبا ، برایانت شش ماه پیش ویزا گرفت و رفت.

  • رواديد

    There are many exit visas sold in this café but we know that you've never sold one.

    تو اين کافه رواديد هاي زيادي فروخته شده اما ما مي دونيم که تو هيچکدومشون رو نفروختي

  • ترجمه های کمتر

    • روادید دادن
    • روادید گذرنامه
    • ویزا زدن (به گذرنامه)
VISA noun

a strain of Staphylococcus aureus that developed resistance to glycopeptide antibiotics.

+ اضافه کردن

"VISA" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای VISA در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "Visa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه