ترجمه "Watery" به فارسی
آبکی, رقیق, آبی بهترین ترجمه های "Watery" به فارسی هستند.
watery
adjective
دستور زبان
wet, soggy or soaked with water [..]
-
آبکی
wet, soggy or soaked with water
attacked the watery yellow mound with two wooden pats.
با دو چانهی چوبی به تودهی زرد آبکی حمله برد.
-
رقیق
adjective -
آبی
adjectivewhen he glanced upon the green walls of the watery defile in which the ship was then sailing
چون بر آن دیوارهای سبز ستون آبی گون نظر میانداخت که کشتی اکنون از میان آنها میگذشت
-
ترجمه های کمتر
- دریایی
- آبگون
- خیس
- شل
- لمبو
- سست
- ضعیف
- آبروت
- آبسان
- بارانی
- (ابر) پر آب
- (زخم و غیره) لچ افتاده
- آب آکند
- آب زیپو
- آب لمبو
- آب مانند
- اشک آلود
- با گریه و زاری
- باران دار
- باران زا
- دارای آب و چرک
- رنگ پریده
- شل و ول
- وابسته به یا همانند آب
- واقع در آب
- پر آب
- کم رنگ
- کم قوه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Watery " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Watery" با ترجمه به فارسی
-
اوژنیا آکوئهآ · درخت جام آبدار · سيزيژيوم آكوئوم
-
آب آلودی · آبداری · آبکی بودن · پر آبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن