ترجمه "Wrecking" به فارسی
تباهگری, خانه کوبی, خراب سازی بهترین ترجمه های "Wrecking" به فارسی هستند.
wrecking
noun
verb
دستور زبان
Present participle of wreck. [..]
-
تباهگری
-
خانه کوبی
-
خراب سازی
-
ترجمه های کمتر
- درهم کوبی
- ساختمان خراب کنی
- فروپاشی
- وابسته به ویران سازی یا خراب کردن
- ویرانگری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Wrecking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Wrecking" با ترجمه به فارسی
-
اوراق · باقی مانده ازکشتی شکسته · خیلی خسته · داغون · شکسته · کشتی شکسته
-
(سلامتی یا عقل) مختل کردن · (شدیدا) ویران کردن · (کالا و بخش های شکسته ی کشتی که به ساحل آورده می شود) آب آورده · (کشتی) شکستگی · آسیب رساندن · اسقاط · انهدام · بیمارمزاج · تباه شدگی · تباه کردن · توفان زدگی · تکه پاره · خراب کردن · خرابی · خردشدگی · دارای اعصاب خراب · درهم کوبی · شکست دادن · علیل · غرق · غرق (کشتی) · غرق کشتی · فرو کوبیدن · لاشه · له و لورده شدن یا کردن · موج آورده · نابود کردن · ناکامی کامل · نحیف · نقش بر آب شدگی · ویرانه · ویرانی · کم بنیه
-
اهرم · اهرم میخ کش · اهرم ویران ساز · دیلم · کنجکاوی
-
دریاکنار رک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن