ترجمه "abashment" به فارسی
شرمندگی, خجالت, دست پاچگی بهترین ترجمه های "abashment" به فارسی هستند.
abashment
noun
دستور زبان
The state of being abashed; confusion from shame. [..]
-
شرمندگی
At Belle Watling's sporting house, said Rhett, looking abashed.
رت با شرمندگی گفت: خو نه بل واتلینگ.
-
خجالت
nounbut she did not say so, only praised him till he was quite abashed,
اما چیزی نگفته و فقط آنقدر لاری را تحسین کرد که پسرک غرق خجالت شد،
-
دست پاچگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abashment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن