ترجمه "abeyance" به فارسی
وقفه, تعلیق, سکون بهترین ترجمه های "abeyance" به فارسی هستند.
abeyance
noun
دستور زبان
(law) Expectancy; condition of being undetermined. [..]
-
وقفه
nounIn Mr. Brooke the hereditary strain of Puritan energy was clearly in abeyance;
تمایل موروثی به انجام کاری بزرگ و مذهبی در آقای بروک موقتاً به حال وقفه درآمده بود،
-
تعلیق
nounher titles pronounced in abeyance while the suits were under litigation.
عناوین او طی بررسی پروندههای دادخواهی به حال تعلیق درآمد.
-
سکون
-
(حقوق) بلاتکلیفی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abeyance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "abeyance" با ترجمه به فارسی
-
بی تکلیف · متوقف · معلق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن