ترجمه "abortion" به فارسی

سقط جنین, سقط, کورتاژ بهترین ترجمه های "abortion" به فارسی هستند.

abortion noun دستور زبان

(medicine or dated) The cessation of pregnancy or fetal development; a miscarriage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سقط جنین

    noun

    induced abortion [..]

    Are you against abortion?

    آیا تو مخالف سقط جنین هستی؟

  • سقط

    noun

    miscarriage

    Are you against abortion?

    آیا تو مخالف سقط جنین هستی؟

  • کورتاژ

    noun

    induced abortion

    I've always seen the question of abortion in terms of Fred.

    مسئله کورتاژ برای من مثل حادثه فرد میمونه.

  • ترجمه های کمتر

    • آفگانه
    • سقط جنين
    • پایان خودخواسته بارداری
    • افگانه
    • نارس
    • ناقص
    • (بیماری) برطرف شدن (در مراحل اولیه)
    • (زیست شناسی) از رشد ایستادن
    • seqt-e janin
    • افگانش (بچه اندازی غیر عمدی : miscarriage)
    • بچه انداختن
    • بی نتیجگی
    • جنین سقط شده
    • سقط جنین (عمدی)
    • سقط جنین غیرعمدی
    • عدم توفیق
    • عدم تکامل
    • قطع ناگهانی یک پدیده
    • نارس ماندگی
    • ناقص ماندگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " abortion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Abortion
+ اضافه کردن

"Abortion" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Abortion در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "abortion" با ترجمه به فارسی

  • (بیماری - در مراحل اولیه) از بین رفتن · (زیست شناسی) نارس ماندن · آفگانه کردن · از بین بردن · افگانه · بچه انداختن · بی نتیجه ماندن · دست برداری · رشد نکردن · ریشه نکردن · سقط جنین · سقط جنین کردن · سقط کردن · عقیم ماندن · لغو · لغو کردن یا شدن · متوقف کردن · موقوف کردن · ناتمام ماندن · وقفه · کورتاژ کردن
  • بی ثمری · عدم تکامل · عدم موفقیت · نارسی · ناکامی · نقص
  • تب مالت · تب مواج
  • (زیست شناسی) از رشد ایستاده · (مهجور) بچه ای که قبل از موعد به دنیا آید · (پزشکی) باعث سقط جنین · افگانده · افگانشی · افگاننده · بی ثمر · بی حاصل · بی نتیجه · بیهوده · جلوگیر · جنین انداز · سقط · سقط شده · ضایع · عقیم · نارس · نافرجام · ناقص · ناموفق
  • بيماري مبهم خوكي · بچهاندازي كبود خوکی · نشانگان تنفسی و تناسلی خوکی · نشانگان سقط همهگير خوکی
  • سقط جنین گزینش جنسی شده
  • جنبشهای ضد سقط جنین
  • سقط القايي
اضافه کردن

ترجمه های "abortion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه