ترجمه "abortive" به فارسی
بی نتیجه, سقط, ناموفق بهترین ترجمه های "abortive" به فارسی هستند.
abortive
adjective
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) A fruitless effort or issue. [..]
-
بی نتیجه
adjectivecoming to naught; fruitless [..]
-
سقط
Are you against abortion?
آیا تو مخالف سقط جنین هستی؟
-
ناموفق
adjectiveI proceed, then, from the morning which followed our abortive chase of the convict and our other strange experiences upon the moor.
پس داستان را از صبح فردای ناموفق آن محکوم و تجربههای عجیبمان در خلنگ زار پی میگیرم.
-
ترجمه های کمتر
- عقیم
- افگانده
- افگانشی
- افگاننده
- جلوگیر
- نارس
- نافرجام
- ضایع
- ناقص
- بیهوده
- (زیست شناسی) از رشد ایستاده
- (مهجور) بچه ای که قبل از موعد به دنیا آید
- (پزشکی) باعث سقط جنین
- بی ثمر
- بی حاصل
- جنین انداز
- سقط شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abortive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "abortive" با ترجمه به فارسی
-
(بیماری - در مراحل اولیه) از بین رفتن · (زیست شناسی) نارس ماندن · آفگانه کردن · از بین بردن · افگانه · بچه انداختن · بی نتیجه ماندن · دست برداری · رشد نکردن · ریشه نکردن · سقط جنین · سقط جنین کردن · سقط کردن · عقیم ماندن · لغو · لغو کردن یا شدن · متوقف کردن · موقوف کردن · ناتمام ماندن · وقفه · کورتاژ کردن
-
بی ثمری · عدم تکامل · عدم موفقیت · نارسی · ناکامی · نقص
-
تب مالت · تب مواج
-
(بیماری) برطرف شدن (در مراحل اولیه) · (زیست شناسی) از رشد ایستادن · seqt-e janin · آفگانه · افگانش (بچه اندازی غیر عمدی : miscarriage) · افگانه · بچه انداختن · بی نتیجگی · جنین سقط شده · سقط · سقط جنين · سقط جنین · سقط جنین (عمدی) · سقط جنین غیرعمدی · عدم توفیق · عدم تکامل · قطع ناگهانی یک پدیده · نارس · نارس ماندگی · ناقص · ناقص ماندگی · پایان خودخواسته بارداری · کورتاژ
-
بيماري مبهم خوكي · بچهاندازي كبود خوکی · نشانگان تنفسی و تناسلی خوکی · نشانگان سقط همهگير خوکی
-
سقط جنین گزینش جنسی شده
-
جنبشهای ضد سقط جنین
-
سقط القايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن