ترجمه "abstinent" به فارسی
مرتاض, پارسامنش, پرهیزکار بهترین ترجمه های "abstinent" به فارسی هستند.
abstinent
adjective
noun
دستور زبان
Refraining from indulgence, especially from the indulgence of appetite; abstemious; continent; temperate. - Beaumont and Fletcher [..]
-
مرتاض
-
پارسامنش
-
پرهیزکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abstinent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Abstinent
noun
دستور زبان
One of a sect who appeared in France and Spain in the 3rd century, and believed in abstinence towards meat and sex.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Abstinent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Abstinent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "abstinent" با ترجمه به فارسی
-
۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
-
پرهیز جنسی
-
(در غذا و نوشیدنی ها) پرهیز کردن · (کاتولیک) خودداری از گوشت خواری در روزهای خاصی از هفته · امساک · تقوا · خودداری · خویشتنداری · ریاضت · میانه روی کردن · پارسایی · پرهیز · پرهیزکاری · پرهیزگاری · کف نفس
-
(در غذا و نوشیدنی ها) پرهیز کردن · (کاتولیک) خودداری از گوشت خواری در روزهای خاصی از هفته · امساک · تقوا · خودداری · خویشتنداری · ریاضت · میانه روی کردن · پارسایی · پرهیز · پرهیزکاری · پرهیزگاری · کف نفس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن