ترجمه "abut" به فارسی

مجاور بودن, مماس بودن, منجر شدن بهترین ترجمه های "abut" به فارسی هستند.

abut verb دستور زبان

(intransitive) To touch by means of a mutual border, edge or end; to border on; to lie adjacent; to project; to terminate; to be contiguous; to meet. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجاور بودن

    verb
  • مماس بودن

    verb
  • منجر شدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • پیوستن
    • در
    • تلاقی کردن
    • جفت بودن
    • حاشیه گذاشتن
    • در یک انتها با چیزی تماس داشتن (با on)
    • متصل بودن
    • متصل شدن
    • نزدیک بودن
    • هم مرز بودن
    • پیوسته بودن
    • یا روی چیزی قرار گرفتن (با upon)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " abut " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "abut" با ترجمه به فارسی

  • (جغرافی) انتهای گسله · (پل سازی) دیواره های حائل طرفین پل · اتصال · اتصال (در یک انتها) · تماس (از یک طرف) · حد · روی هم قرارگیری · طرف · مجاورت · محل تماس · مرز · نیم پایه · پایه های جناحی · پشتیبان دیوار · کنار
  • مجاور · هم مرز · همسایه
اضافه کردن

ترجمه های "abut" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه