ترجمه "accredit" به فارسی
اعتبارنامه دادن, معتبر شناختن, اختیار دادن بهترین ترجمه های "accredit" به فارسی هستند.
accredit
verb
دستور زبان
(transitive) To put or bring into credit; to invest with credit or authority; to sanction. [..]
-
اعتبارنامه دادن
verb -
معتبر شناختن
verb -
اختیار دادن
-
ترجمه های کمتر
- استوارنامه دادن
- اعتبار بخشیدن
- اعتقاد داشتن
- اعتماد کردن
- امتیاز یا اجازه دادن
- باور داشتن
- جواز دادن
- مسئول دانستن
- معتبر ساختن
- معتقد بودن
- منتسب کردن
- منسوب کردن
- منصوب کردن (به سفارت)
- مورد لطف قرار دادن
- نسبت دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accredit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accredit" با ترجمه به فارسی
-
اعتباربخشی
-
ناتسراميب نتخاس ربتعم كرتشم تیئه
-
سفیر اکردیته، سفیر سیار، سفیری که عهده دار سفارت مضاعف می شود
-
دارای اعتبارنامه · مجاز · معتبر
-
هدش هتخانش تيمسرب یگنهرف هسسوم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن