ترجمه "accreditation" به فارسی
اعتباربخشی ترجمه "accreditation" به فارسی است.
accreditation
noun
دستور زبان
The giving of credentials. [..]
-
اعتباربخشی
یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " accreditation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "accreditation" با ترجمه به فارسی
-
ناتسراميب نتخاس ربتعم كرتشم تیئه
-
سفیر اکردیته، سفیر سیار، سفیری که عهده دار سفارت مضاعف می شود
-
دارای اعتبارنامه · مجاز · معتبر
-
هدش هتخانش تيمسرب یگنهرف هسسوم
-
اختیار دادن · استوارنامه دادن · اعتبار بخشیدن · اعتبارنامه دادن · اعتقاد داشتن · اعتماد کردن · امتیاز یا اجازه دادن · باور داشتن · جواز دادن · مسئول دانستن · معتبر ساختن · معتبر شناختن · معتقد بودن · منتسب کردن · منسوب کردن · منصوب کردن (به سفارت) · مورد لطف قرار دادن · نسبت دادن
-
اختیار دادن · استوارنامه دادن · اعتبار بخشیدن · اعتبارنامه دادن · اعتقاد داشتن · اعتماد کردن · امتیاز یا اجازه دادن · باور داشتن · جواز دادن · مسئول دانستن · معتبر ساختن · معتبر شناختن · معتقد بودن · منتسب کردن · منسوب کردن · منصوب کردن (به سفارت) · مورد لطف قرار دادن · نسبت دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن