ترجمه "acquiescence" به فارسی
رضایت, تسلیم, سکوت بهترین ترجمه های "acquiescence" به فارسی هستند.
A silent or passive assent or submission, or a submission with apparent content; - distinguished from avowed consent on the one hand, and on the other, from opposition or open discontent; quiet satisfaction. [..]
-
رضایت
nounOf course Schulz acquiesced without a thought for the effect it might have on his bronchitis.
شولتز طبعا بدان رضایت میداد، بی آن که از خود بپرسد چه به سر برنشیت مزمنشخواهد آمد.
-
تسلیم
nounit sometimes suggested the dread of his calm acquiescence
کاترین گاهی میترسید که مبادا هنری راحت تسلیم بشود،
-
سکوت
nounI wonder if I can get some advice from you, he began, and received an acquiescence of willingness that made his heart bound.
گفت میخوام ببینم می شه که یه خورده منو راهنمایی کن ین و سکوت رضامندانه روت قلبش را به تپش واداشت.
-
ترجمه های کمتر
- (با بی میلی) موافقت
- تن در دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " acquiescence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "acquiescence" با ترجمه به فارسی
-
تسلیم شده · راضی شده
-
(با بی میلی) موافق · تسلیم · راضی · ساکت · سر به راه
-
راضی · سکوت کردن به موجب رضایت · موافق
-
ازروی تسلیم · بارضایت
-
(با بی میلی) موافقت کردن · آرام کردن · تسلیم شدن · تن در دادن · راضی شدن · راه یافتن · رضایت دادن · موافقت کردن · نزدیک شدن · گردن نهادن
-
(با بی میلی) موافقت کردن · آرام کردن · تسلیم شدن · تن در دادن · راضی شدن · راه یافتن · رضایت دادن · موافقت کردن · نزدیک شدن · گردن نهادن