ترجمه "actuator" به فارسی
محرک, اکچویتور, بکار اندازنده بهترین ترجمه های "actuator" به فارسی هستند.
actuator
noun
دستور زبان
Something that actuates something else, especially a mechanism that causes a device to be switched on or off [..]
-
محرک
nounSo we've used pneumatic actuation to create a morphing device
پس از محرک های پنوماتیک برای خلق یک وسیله تبدیل شونده استفاده کردیم
-
اکچویتور
piece of metal
-
بکار اندازنده
-
فعال کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " actuator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "actuator"
عباراتی شبیه به "actuator" با ترجمه به فارسی
-
انجام دادن · به کار گماشتن · تحریک · عمل کردن · فعال کردن
-
قرار دهنده
-
انگیختن · برانگیختن · به جلو راندن · به حرکت درآوردن · به کار انداختن · تحریک کردن · جرقه زدن · روشن کردن (موتور و غیره) · سوق دادن · وادار به کاری کردن
-
بکارگماری · تحریک · دفع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن