ترجمه "acutely" به فارسی
بحدت, بزیرکی, بفراست بهترین ترجمه های "acutely" به فارسی هستند.
acutely
adverb
دستور زبان
In an acute manner [..]
-
بحدت
-
بزیرکی
-
بفراست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " acutely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "acutely" با ترجمه به فارسی
-
لوسمی حاد میلوئیدی
-
پریکاردیت حاد
-
(صدا) زیر · (هندسه) حاده · (پزشکی) بیماری شدید ولی زودگذر (در مقابل مزمن) · بحرانی · برنده · تند · تيز · تیز · تیزبین · تیزهوش · حاد · حساس · دقیق · زیرک · سرسوزنی · سوزن مانند · شديد · شدید · عمیق · قاطع · مبرم · موشکاف · نافذ · نشان اکسانتگو (در فرانسه) · نوک تیز · وخیم · کرکننده · گوشخراش
-
بیماری سارس
-
سندرم گلومرولونفریت حاد
-
زاویۀ حاده
-
عفونت ادراری
-
تنش کاربردی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن