ترجمه "adjacence" به فارسی

مجاورت, نزدیکی, قرب جوار بهترین ترجمه های "adjacence" به فارسی هستند.

adjacence noun دستور زبان

The state of being adjacent or contiguous; adjacency. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجاورت

    The largest bell of the adjacent Cathedral resounded in the immense empty space of the house.

    صدای نواختن ناقوس بزرگ کلیسای جامع در که در همان مجاورت بود در تمام خانه طنین میافکند.

  • نزدیکی

    noun

    constructed adjacent to a pocket of what we believe

    در نزدیکی محلی ساخته شده که ما اعتقاد داریم ، ‏

  • قرب جوار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " adjacence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "adjacence" با ترجمه به فارسی

  • نقاط غایی مجاور
  • فهرست مجاورت
  • در حوالی بودن · مجاورت · نزدیکی · هم کناری · همسایگی
  • جنب · در حوالی · مجاور · نزدیک · هم جوار · هم کنار · همجوار · همسایه
  • (هندسه) زوایای مجاور (که یک خط میانی مشترک دارند) · گوشه های هم کنار
  • ماتریس مجاورت
  • جنب · در حوالی · مجاور · نزدیک · هم جوار · هم کنار · همجوار · همسایه
  • جنب · در حوالی · مجاور · نزدیک · هم جوار · هم کنار · همجوار · همسایه
اضافه کردن

ترجمه های "adjacence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه