ترجمه "administrant" به فارسی
مجری, اداره کننده بهترین ترجمه های "administrant" به فارسی هستند.
administrant
adjective
noun
دستور زبان
Administrating [..]
-
مجری
adjective nounIn a statement about the achievements of his administration, President Rouhani explained the following on the US television news program 60 Minutes:
آقای روحانی در پاسخ به سوال مجری برنامه 60 دقیقه تلوزیون آمریکا در مورد دستاوردهای دولتش اینچنین توضیح داده است:
-
اداره کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " administrant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "administrant" با ترجمه به فارسی
-
استعمال آي.وي · استعمال داخل عضلانی · استعمال داخل وريدي · استعمال زيرجلدي · تزريق داخل عضلاني · تزريق داخل وريدي · تزريق زيرجلدي · تزریق
-
دستگاه اداری
-
اداره امور حکومت محلی
-
آموزش مدیران
-
دفتر ملی بایگانی و مدارک آمریکا
-
فساد اداری
-
سربار اداری
-
کنترلهای اداری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن