ترجمه "adorned" به فارسی

اراسته, مزین, پیراسته بهترین ترجمه های "adorned" به فارسی هستند.

adorned adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of adorn. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اراسته

  • مزین

    Their outward garments were adorned with the figures of suns, moons, and stars

    لباس روئی آنان با نقوش خورشید و ماه و ستارگان مزین بود

  • پیراسته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " adorned " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "adorned" با ترجمه به فارسی

  • آذین کردن · آراستن · تزیین کردن · زینت بخش بودن · زینت بخشیدن · زینت دادن · زینت کردن · قشنگ شدن · لذت بخشیدن · مزین کردن · پوشاندن · پیراستن
  • ارایش · اراینده · تزیین · زیب دهنده · زینت کننده
  • آرایش · آرایه · تزیین · زینت · زیور · مزین سازی · وسیله ی تزیین · پیرایش
  • آرایش · آرایه · تزیین · زینت · زیور · مزین سازی · وسیله ی تزیین · پیرایش
  • آذین کردن · آراستن · تزیین کردن · زینت بخش بودن · زینت بخشیدن · زینت دادن · زینت کردن · قشنگ شدن · لذت بخشیدن · مزین کردن · پوشاندن · پیراستن
  • ارایش · اراینده · تزیین · زیب دهنده · زینت کننده
  • ارایش · اراینده · تزیین · زیب دهنده · زینت کننده
اضافه کردن

ترجمه های "adorned" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه