ترجمه "affiance" به فارسی

اعتماد, نامزدی, اعتقاد بهترین ترجمه های "affiance" به فارسی هستند.

affiance verb noun دستور زبان

(transitive) To be betrothed to; to promise to marry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتماد

    noun
  • نامزدی

    He came every day to the Rostovs', but did not behave to Natasha as an affianced lover:

    باری شاهزاده آندره هر روز به خانه راستوفها میآمد اما مانند نامزدی با ناتاشا رفتار نمیکرد،

  • اعتقاد

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ایمان
    • اطمینان
    • (قدیمی)
    • تعهد دادن
    • قرار ازدواج گذاشتن
    • قول ازدواج
    • قول و قرار
    • متعهد شدن
    • نامزد کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " affiance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "affiance" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "affiance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه