ترجمه "affianced" به فارسی
نامزد, نامزدشده بهترین ترجمه های "affianced" به فارسی هستند.
affianced
verb
Simple past tense and past participle of affiance. [..]
-
نامزد
nounShe did not seem at all like a girl in love and parted from her affianced husband.
زیرا او هرگز به دختر عاشقی که دور از نامزد خود باشد شباهت نداشت.
-
نامزدشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affianced " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affianced" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) · اطمینان · اعتقاد · اعتماد · ایمان · تعهد دادن · قرار ازدواج گذاشتن · قول ازدواج · قول و قرار · متعهد شدن · نامزد کردن · نامزدی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن