ترجمه "age" به فارسی
سن, عصر, پیری بهترین ترجمه های "age" به فارسی هستند.
The whole duration of a being, whether animal, vegetable, or other kind; lifetime. [..]
-
سن
nounpart of the duration of a being or thing between its beginning and any given time [..]
He wrote this book at the age of twenty.
او این کتاب را در سن بیستسالگی نوشت.
-
عصر
nounThese narrations seemed to belong to another age.
این روایات پنداری که مربوط به عصر دیگری است.
-
پیری
nounThey'll die of old age waiting for the mail to come.
آن بیچارهها در سنین پیری از چشم به راه پست ماندن جانشان به لب خواهد رسید.
-
ترجمه های کمتر
- عمر
- سال
- سالخوردگی
- دوره
- قرن
- زمانه
- نسل
- وقت
- مسنی
- پیرشدن
- دهر
- وضع
- senn
- تعداد
- منزل
- عمل
- (شراب و غیره) خواباندن
- (عامیانه - معمولا جمع) مدت ها
- تفاوتهاي سني
- جا افتادن
- رسیده کردن یا شدن
- زمان پیش
- سالخورده کردن یا شدن
- سرباز کردن
- شمار [acreage]
- عصر (زمین شناسی) دوران
- مجموعه [rootage]
- محل [hermitage]
- محل [steerage]
- مرحله ی زندگی
- مسن شدن
- نتیجه [usage]
- هزینه [postage]
- پیر شدن
- پیر شدن یا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " age " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Formal use of the word age, indicating the name of a specific era. [..]
-
عمر، عمر دومین، صفحه و ... که در رتبه بندی موثر است.
"AGE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای AGE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "age" با ترجمه به فارسی
-
(شراب و پنیر و غیره) رسیده · - ساله · به سن · جا افتاده · سالخورده · سالمند · مسن · وابسته به پیری · پرورده · پیر · کلانسال · کهنسال · کهنه
-
رجوع شود به the Mesolithic
-
رجوع شود به Paleolithic