ترجمه "agglomerate" به فارسی

همجوش, انباشتن, آذرجوش بهترین ترجمه های "agglomerate" به فارسی هستند.

agglomerate adjective verb noun دستور زبان

Collected into a ball, heap, or mass. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همجوش

  • انباشتن

    Verb verb
  • آذرجوش

  • ترجمه های کمتر

    • (زمین شناسی - سنگ هایی که در آتشفشان به صورت توده ی همجوش در آمده اند) جوش آتشفشانی
    • بر انباشت کردن
    • بر انباشتن
    • بر انباشته
    • تلنبار کردن
    • توده شده
    • سنگ همجوش
    • متراکم شدن
    • همجوش کردن
    • کپه شدن
    • گرد آمدن
    • گرد کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " agglomerate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "agglomerate" با ترجمه به فارسی

  • agglomeration
  • انباشتگی · بر انباشتگی · تجمع · تراکم · تل · توده ی در هم آمیخته · همجوش · همجوشی · کلوخه شدگی · کپه · کپگی
  • کپهسازی · کپگی
اضافه کردن

ترجمه های "agglomerate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه