ترجمه "aid" به فارسی
کمک, یاری, مساعدت بهترین ترجمه های "aid" به فارسی هستند.
Help assistance; succor, relief. [..]
-
کمک
nounAction given to provide assistance.
It may have evolved to aid the baby's survival.
شاید در کمک به بقای نوزاد، شکل گرفته است.
-
یاری
nounAction given to provide assistance.
Mr. Lorry determined to have the aid he sought.
آقای لاری بر آن شد که یاری مورد نظر خویش را به دست آورد.
-
مساعدت
nounYour House has come to our aid.
خاندان شما به مساعدت ما رسيد
-
ترجمه های کمتر
- مدد
- همراهی
- یاور
- اعانه
- کمک کردن
- یاری کردن
- حمایت
- یار
- همدست
- دستیاری
- همدستی
- معاضدت
- پایمردی
- رسیدگی
- مددکار
- پیشکار
- همیاری
- دستیار
- معاون
- مواظبت
- (تاریخ انگلیس) خراج
- باجی که رعیت به لرد می داد
- حمایت کردن
- مخفف : سازمان توسعه بین المللی
- ور دست
- وسیله ی کمک
- کمک هزینه ای که در مواقع ویژه به شاه داده می شد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Aid" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Aid در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Initialism of [i]Agency for International Development[/i].
"AID" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای AID در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "aid"
عباراتی شبیه به "aid" با ترجمه به فارسی
-
هناخ رد یدوبهب کمک
-
كمك به تصميمگيري · پشتیبانی تصمیمگیری
-
(ارتش) آجودان ویژه · مساعد · معاون · وردست · پیشیار
-
ایدز
-
طراحی به کمک کامپیوتر
-
برنامهریزی فرآیند تولید توسط کامپیوتر
-
(فرانسه) پیش نویس · رئوس (قرارداد یا عهدنامه و غیره) · یادداشت
-
مهندسی به کمک رایانه