ترجمه "alert" به فارسی
هشدار, مواظب, هوشیار بهترین ترجمه های "alert" به فارسی هستند.
Attentive; awake; on-guard. [..]
-
هشدار
nounIn many operating systems with GUIs (graphical user interfaces), an audible or visual alarm that signals an error or represents a warning of some sort.
We've received an alert there's been an unauthorized breach of the perimeter.
به ما هشدار داده شده که نقض غيرقانوني در مورد رعايت فواصل در حبس خانگي صورت گرفته.
-
مواظب
adjective12 An alert observer tries to avoid distractions.
۱۲ شخص تیزبین مواظب است که حواسش پرت نشود.
-
هوشیار
adjectiveThe driver had the ferrety alertness of a small rodent.
راننده چون جوجهای کوچک هوشیار و کنجکاو بود.
-
ترجمه های کمتر
- زنده دل
- آماده
- هشیار
- اخطار
- آژیر
- آگهباش
- زرنگ
- خوش
- تند
- چست
- هراس
- شاد
- خوشحال
- آماده باش دادن
- آژیر زدن
- آگهباش دادن
- اعلام خطر
- دارای حضور ذهن
- هشدار دادن
- پر نیرو
- گوش به زنگ کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " alert " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The northernmost inhabited place in Nunavut, Canada
"Alert" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Alert در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.