ترجمه "alignment" به فارسی

صف, مسیر, اتحاد بهترین ترجمه های "alignment" به فارسی هستند.

alignment noun دستور زبان

An arrangement of items in a line. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صف

    it started ticking last night, during the first stage of the alignment

    اون ديشب شروع به كار كرد در اولين شب صف بندي سيارات

  • مسیر

  • اتحاد

    noun

    It is also that no change in doctrine or in political alignment can ever be admitted.

    روی دیگر قضیه این است که هیچ گونه تغییری در آیین یا اتحاد سیاسی تصدیق نشود.

  • ترجمه های کمتر

    • تنظیم
    • میزان
    • ردیف
    • توازن
    • ترازبندی
    • خرند
    • خطکشی
    • همترازی
    • همسویی
    • پیوستگی
    • پیوند
    • همکاری
    • (مهندسی) نقشه ی تاسیسات
    • خط محور
    • صف بندی
    • هم راستایی
    • هم صف بودن
    • هم محوری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alignment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Alignment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنظیم، صف بندی

تصاویر با "alignment"

عباراتی شبیه به "alignment" با ترجمه به فارسی

  • ردیف کردن داده ها
  • (اتومبیل) میزان کردن · (مکانیک) هم راستا کردن · آراستن · بالانس کردن چرخ ها · به خط کردن · به صف درآوردن،ردیف کردن · تراز کردن · تنظیم کردن · ردیف کردن · منظم کردن · میزان بندی · هم صف شدن با · هم پالکی شدن با · همتراز کردن · همکاری کردن با
  • ترازعمودی
  • تثبیت موقعیت
  • تراز از چپ
  • جنبش عدم تعهد
  • همترازسازی توالی
  • هم تراز کننده
اضافه کردن

ترجمه های "alignment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه