ترجمه "align" به فارسی
آراستن, (اتومبیل) میزان کردن, (مکانیک) هم راستا کردن بهترین ترجمه های "align" به فارسی هستند.
align
verb
دستور زبان
(intransitive) To form in line; to fall into line. [..]
-
آراستن
verb -
(اتومبیل) میزان کردن
-
(مکانیک) هم راستا کردن
-
ترجمه های کمتر
- بالانس کردن چرخ ها
- به خط کردن
- به صف درآوردن،ردیف کردن
- تراز کردن
- تنظیم کردن
- ردیف کردن
- منظم کردن
- میزان بندی
- هم صف شدن با
- هم پالکی شدن با
- همتراز کردن
- همکاری کردن با
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " align " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Align
-
به صف کشیدن ، هم تراز کردن
عباراتی شبیه به "align" با ترجمه به فارسی
-
ردیف کردن داده ها
-
(مهندسی) نقشه ی تاسیسات · اتحاد · ترازبندی · تنظیم · توازن · خرند · خط محور · خطکشی · ردیف · صف · صف بندی · مسیر · میزان · هم راستایی · هم صف بودن · هم محوری · همترازی · همسویی · همکاری · پیوستگی · پیوند
-
ترازعمودی
-
تثبیت موقعیت
-
تراز از چپ
-
جنبش عدم تعهد
-
همترازسازی توالی
-
هم تراز کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن