ترجمه "alighting" به فارسی
بزمین نشسته, فرود آمده, پایین آمده بهترین ترجمه های "alighting" به فارسی هستند.
alighting
noun
verb
دستور زبان
Present participle of alight. [..]
-
بزمین نشسته
-
فرود آمده
He stopped at a short distance from the house and alighted.
در چند قدمی عمارت خود از کالسکه فرود آمد.
-
پایین آمده
The choir boy alighted from the mourning coach, then the priest.
کودک سرودخوان از کالسکه سرپوشیده پایین آمد و پس از او کشیش پا بر زمین نهاد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " alighting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "alighting" با ترجمه به فارسی
-
(نادر) بر حسب تصادف ملاقات کردن · آتش زدن · افروخته · براق · برق زدن · درخشان · راحت کردن · روشن · سوزان · شعله ور · فرود آمدن · فرودآمدن · قرار گرفتن · مشتعل · نشستن · نورانی · پایین آمدن · پرنور · پیاده شدن
-
سوزان · شعلهور · قرار گرفته · پایین آمده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن