ترجمه "alignement" به فارسی

تنظیم, مسیر, ردیف و صف بندی بهترین ترجمه های "alignement" به فارسی هستند.

alignement
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنظیم

    You said you aligned one sight with the other?

    گفتی نشان رو با شکاف تنظیم کنم ؟

  • مسیر

  • ردیف و صف بندی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alignement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "alignement" با ترجمه به فارسی

  • ردیف کردن داده ها
  • (مهندسی) نقشه ی تاسیسات · اتحاد · ترازبندی · تنظیم · توازن · خرند · خط محور · خطکشی · ردیف · صف · صف بندی · مسیر · میزان · هم راستایی · هم صف بودن · هم محوری · همترازی · همسویی · همکاری · پیوستگی · پیوند
  • (اتومبیل) میزان کردن · (مکانیک) هم راستا کردن · آراستن · بالانس کردن چرخ ها · به خط کردن · به صف درآوردن،ردیف کردن · تراز کردن · تنظیم کردن · ردیف کردن · منظم کردن · میزان بندی · هم صف شدن با · هم پالکی شدن با · همتراز کردن · همکاری کردن با
  • ترازعمودی
  • تثبیت موقعیت
  • تراز از چپ
  • جنبش عدم تعهد
  • همترازسازی توالی
اضافه کردن

ترجمه های "alignement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه