ترجمه "alighted" به فارسی
سوزان, شعلهور, قرار گرفته بهترین ترجمه های "alighted" به فارسی هستند.
alighted
verb
Simple past tense and past participle of alight. [..]
-
سوزان
-
شعلهور
From the foregoing passage, however, it must not be supposed that genius constantly alight
باری، از مطلب بالا نباید تصور کرد که نبوغ دائماً شعلهور است،
-
قرار گرفته
-
پایین آمده
The choir boy alighted from the mourning coach, then the priest.
کودک سرودخوان از کالسکه سرپوشیده پایین آمد و پس از او کشیش پا بر زمین نهاد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " alighted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "alighted" با ترجمه به فارسی
-
(نادر) بر حسب تصادف ملاقات کردن · آتش زدن · افروخته · براق · برق زدن · درخشان · راحت کردن · روشن · سوزان · شعله ور · فرود آمدن · فرودآمدن · قرار گرفتن · مشتعل · نشستن · نورانی · پایین آمدن · پرنور · پیاده شدن
-
بزمین نشسته · فرود آمده · پایین آمده
-
بزمین نشسته · فرود آمده · پایین آمده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن