ترجمه "aligned" به فارسی

تراز شده, تراز کرده, هماهنگ بهترین ترجمه های "aligned" به فارسی هستند.

aligned adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of align. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تراز شده

  • تراز کرده

    'Cause you've aligned yourself with a nonbeliever.

    چون تو خودت رو با يه بي ايمان هم تراز کردي.

  • هماهنگ

    adjective

    We should align ourselves now to reap what we can.

    باید الان باهم هماهنگ بشیم تا بتونیم نهایت استفاده رو ببریم.

  • همسو

    that can align large numbers of people.

    و افراد زیادی را همسو میکنند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aligned " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "aligned" با ترجمه به فارسی

  • ردیف کردن داده ها
  • (مهندسی) نقشه ی تاسیسات · اتحاد · ترازبندی · تنظیم · توازن · خرند · خط محور · خطکشی · ردیف · صف · صف بندی · مسیر · میزان · هم راستایی · هم صف بودن · هم محوری · همترازی · همسویی · همکاری · پیوستگی · پیوند
  • (اتومبیل) میزان کردن · (مکانیک) هم راستا کردن · آراستن · بالانس کردن چرخ ها · به خط کردن · به صف درآوردن،ردیف کردن · تراز کردن · تنظیم کردن · ردیف کردن · منظم کردن · میزان بندی · هم صف شدن با · هم پالکی شدن با · همتراز کردن · همکاری کردن با
  • ترازعمودی
  • تثبیت موقعیت
  • تراز از چپ
  • جنبش عدم تعهد
  • همترازسازی توالی
اضافه کردن

ترجمه های "aligned" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه