ترجمه "allotment" به فارسی
سهم, تخصیص, تقسیم بهترین ترجمه های "allotment" به فارسی هستند.
allotment
noun
دستور زبان
(UK) A plot of land rented from the council for growing fruit and vegetables. [..]
-
سهم
nounHe allots the imposts, taxes each person conscientiously
مالیات را تقسیمبندی میکند، سهم هرکس را از روی وجدان معین میکند،
-
تخصیص
nounTo the Grandmother, however, our landlord, for some reason or another, allotted such a sumptuous suite that he fairly overreached himself
ولی خدا میداند که چرا برای مادربزرگ عمارتی را تخصیص دادند که شکوه و تجمل آن از حد میگذشت.
-
تقسیم
nounA village assembly was to be held to arrange for the allotment and cutting of brushwood.
یک روز انجمن ده در میدان بازار تشکیل شد: موعد تقسیم قلمستانها و بریدنسرشاخهها فرا میرسید.
-
ترجمه های کمتر
- قسمت
- تعیین
- پخش
- حصه
- سهمیه
- توزیع
- بخش
- (ارتش) مبلغی که به طور منظم از حقوق کسر می شود
- تعیین سهام
- تعیین وقت
- تقسیط اعتبار، تخصیص اعتبار
- ميسقت ،شخپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " allotment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "allotment"
عباراتی شبیه به "allotment" با ترجمه به فارسی
-
اختصاص دادن · بخش کردن · تخصیص دادن · تسهیم کردن · تقسیم کردن · توزیع کردن · جورکردن · حصه کردن · در نظر گرفتن · سهم دادن · سهمیه دادن · قسمت کردن · محول کردن · معین کردن · واگذار کردن · وفق دادن
-
كرتهاي باغي · محدودههای چرا
-
اعلامیه تخصیص سهام
-
دفتر اعتبارات، دفتر تقسیم اعتبار
-
پرداخت
-
اختصاص دادن · بخش کردن · تخصیص دادن · تسهیم کردن · تقسیم کردن · توزیع کردن · جورکردن · حصه کردن · در نظر گرفتن · سهم دادن · سهمیه دادن · قسمت کردن · محول کردن · معین کردن · واگذار کردن · وفق دادن
-
اختصاص دادن · بخش کردن · تخصیص دادن · تسهیم کردن · تقسیم کردن · توزیع کردن · جورکردن · حصه کردن · در نظر گرفتن · سهم دادن · سهمیه دادن · قسمت کردن · محول کردن · معین کردن · واگذار کردن · وفق دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن