ترجمه "allow" به فارسی
اجازه دادن, دادن, پذیرفتن بهترین ترجمه های "allow" به فارسی هستند.
(transitive) To grant, give, admit, accord, afford, or yield; to let one have. [..]
-
اجازه دادن
verbTo permit someone else to perform an action. For example, to let someone else see your online status, send you messages, or see your public Messenger information.
By allowing one to find out who she really is.
با اجازه دادن به يک نفر براي فهميدن اينکه واقعاً کي هست
-
دادن
verbCharlie's going crazy, 'cause even he's not allowed to see her.
چارلی داشت دیو نه میشد چون حتی اجازه نمی دادن دخترش رو به بینه.
-
پذیرفتن
verbhow youre doing in your allowing
و کجای این پذیرفتن و یا مقابله با ارتباط قرار می گیره
-
ترجمه های کمتر
- گذاشتن
- اندوختن
- اجازه ی ورود
- اختصاص دادن
- اذعان کردن
- استنتاج کردن
- امکان دادن
- به حساب آوردن
- بهره دادن
- تصدیق کردن
- جایز شمردن
- رخصت دادن
- روا داشتن
- روا دانستن
- روا کردن
- سود دادن
- قبول کردن
- مجاز دانستن
- مجاز کردن
- معتبر دانستن
- ممکن ساختن
- منظور کردن
- نتیجه گرفتن
- ندیده گرفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " allow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A permission setting that permits a person or domain to add the user to contact lists, see the user's status, or send instant messages to the user.
-
اجازه
nounA permission setting that permits a person or domain to add the user to contact lists, see the user's status, or send instant messages to the user.
My father doesn't allow me to go out with Bill.
پدرم اجازه نمی دهند با بیل بیرون بروم.
-
اجازه دادن
verbAllow remote user to & control keyboard and mouse
اجازه دادن به کاربر دور برای & کنترل صفحه کلید و موشی
عباراتی شبیه به "allow" با ترجمه به فارسی
-
آر.دي.آ · جیرههای غذایی توصیهشده · دريافت غذايي توصيهشده
-
اندوخته ذخیره مصرف استهلاک سرمایه
-
مقرری خانواده
-
حق تاهل، فوق العادهتاهل
-
تخفیف اعطایی
-
اندوخته زیان وام
-
ذخیره استهلاک
-
بن خرید