ترجمه "alloy" به فارسی

آلیاژ, عیار, بار بهترین ترجمه های "alloy" به فارسی هستند.

alloy verb noun دستور زبان

a metal that is a combination of two or more elements, at least one of which is a metal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آلیاژ

    noun

    metal combined of more elements [..]

    It would explain the alloy traces on the body.

    آن آثار آلیاژ در بدن را توضیح دهد.

  • عیار

    noun
  • بار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • شائبه
    • فلز
    • درجه
    • غش
    • آلایش
    • مخلوط
    • الودگی
    • ماخذ
    • همبسته
    • همجوش
    • آمیزه
    • آلودگی
    • آلیاژ ساختن
    • آمیختن فلزات
    • بار زدن
    • دارای آلایش یا غش کردن
    • درجه ی خلوص (طلا و نقره)
    • عیار زدن
    • غل و غش
    • فلز مرکب
    • ناخالص کردن (از راه آمیختن فلز کم بها)
    • هم آمیخت فلز گرانبها با فلز کم بها (معمولا برای استحکام فلز)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alloy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Alloy
+ اضافه کردن

"Alloy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Alloy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "alloy" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "alloy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه