ترجمه "alternating" به فارسی
تناوبی, متناوب بهترین ترجمه های "alternating" به فارسی هستند.
alternating
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of alternate. [..]
-
تناوبی
adjective -
متناوب
adjectiveWe're dead in the water if we don't give them an alternative.
اگه یه پیشنهاد متناوب بهشون ندیم کارمون تمومه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " alternating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "alternating" با ترجمه به فارسی
-
(برق) دارای جریان متناوب بودن · (در تیم های ورزشی) رزرو · (ریاضی) شق · (گیاه شناسی) یک در میان · به عنوان علی البدل یا جانشین عمل کردن · تناوب · تناوبی · تناوبی کردن · جانشین · جایگزینه · دیگر · علی البدل · قائم مقام · قائم مقام، علی البدل، متناوب، عوض و بدل · متبادل · متقابل · متناوب · متناوب کردن یا شدن · نوبتی کردن یا شدن · واره ای · واره ای کردن · وارگی · پستامند کردن · گاه ایست کردن یا شدن · گاهوار کردن · گزیر · یک در میان کردن یا شدن · یک در میانی
-
(زبان شناسی) گونه · تناوبگر · متناوب
-
راهکار
-
انتخاب های جایگزین
-
(زیست شناسی) تناوب نسل ها · وارگی زادگان ها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن