ترجمه "amalgam" به فارسی
ملغمه, آمیخ, آمیزه بهترین ترجمه های "amalgam" به فارسی هستند.
amalgam
verb
noun
دستور زبان
A combination of different things [..]
-
ملغمه
combination [..]
I mean, this stew is simply an amalgam of ingredients.
منظورم اينه كه ، اين تاس كباب فقط يه ملغمه اي از مواد غذايه.
-
آمیخ
-
آمیزه
-
ترجمه های کمتر
- ملقمه
- اختلاط
- مخلوط
- (شیمی) ملغمه (آلیاژ جیوه با یک یا چند فلز)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " amalgam " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "amalgam" با ترجمه به فارسی
-
ادغام مزارع · ادغامها
-
(شیمی) ملغمه · (فلزشناسی) برون کشی فلز پربها از سنگ معدن · آمیخ · آمیخته · آمیزش · آمیزه · ائتلاف · اختلاط · ادغام · ادغام، اتحاد سازمانهای مختلف، پیوند گروهی · امتزاج · ملغمه سازی · ممزوج کننده
-
(شیمی) ملغمه کردن یا شدن · ائتلاف کردن · ادغام کردن · در هم آمیختن · متحد کردن · مخلوط کردن · یکی کردن
-
آمیخ پذیر · آمیختنی · مخلوط شدنی · ملغمه شدنی
-
آمیزگر · ادغام گر · دستگاه برون کشی (استخراج) نقره و غیره از سنگ معدن (از طریق ملغمه سازی) · ملغمه کننده
-
ادغام مزارع · ادغامها
-
آمالگام دندانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن