ترجمه "ambush" به فارسی

کمین, دام, کمینگاه بهترین ترجمه های "ambush" به فارسی هستند.

ambush verb noun دستور زبان

The act of concealing yourself and lying in wait to attack by surprise. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمین

    noun

    military tactics

    Think he was setting her up for an ambush?

    ؟ فکر میکنی اون واسش کمین کرده بوده ؟

  • دام

    noun

    He had committed his first blunder, by falling into the ambush of the bench by the Gladiator.

    مرتکب یک نخستین خطا شده بود: افتادن در دام نیمکت گلادیاتور.

  • کمینگاه

    Natasha, very still, peered out from her ambush, waiting to see what he would do.

    ناتاشا خاموش از کمینگاه خود او را تماشا میکرد و منتظر بود ببیند که چه خواهد کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • کمین کردن
    • سرپناه
    • (به منظور غافلگیری) پنهان شدن
    • از کمینگاه حمله کردن
    • تک غافلگیرانه زدن
    • حمله از کمینگاه
    • خف کردن
    • سربازان کمین کرده
    • پناه گاه
    • کمین تک
    • کمین گران
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ambush " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ambush" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه