ترجمه "amorphism" به فارسی
بی شکلی, بی نظمی بهترین ترجمه های "amorphism" به فارسی هستند.
amorphism
noun
دستور زبان
amorphous quality [..]
-
بی شکلی
-
بی نظمی
There is no amorphous entity called “the Atonement” upon which we may call for succor, healing, forgiveness, or power.
هیچ نهاد بی نظمی به نام ”کفّاره“ وجود ندارد که ما برای یاری، شفا، بخشش، یا قدرت به آن متّکی باشیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " amorphism " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "amorphism" با ترجمه به فارسی
-
(شیمی - کان شناسی) غیر متبلور · بی ریخت · بی سازمان · بی شکل · بی نظم · خلاف قاعده · غیرشفاف · فاقد شکل ثابت یا مشخص · مبهم · نابسامان · نابلورین · ناریخت · نامرتب · ناوابسته (به گروه یا جنس یا تیره ی بخصوص) · ناگونه
-
رایانش اریخت
-
جامد آمورف
-
(شیمی - کان شناسی) غیر متبلور · بی ریخت · بی سازمان · بی شکل · بی نظم · خلاف قاعده · غیرشفاف · فاقد شکل ثابت یا مشخص · مبهم · نابسامان · نابلورین · ناریخت · نامرتب · ناوابسته (به گروه یا جنس یا تیره ی بخصوص) · ناگونه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن