ترجمه "amorphous" به فارسی
بی شکل, نابلورین, ناریخت بهترین ترجمه های "amorphous" به فارسی هستند.
amorphous
adjective
دستور زبان
(physics) in the non-crystalline solid state of a typically crystalline solid. [..]
-
بی شکل
adjectivelike that ashen, fantastic figure gliding toward him through the amorphous trees.
مثل آن شبح غریب خاکستر فامی که از وسط درختان بی شکل به سوی او پیش میآمد.
-
نابلورین
-
ناریخت
-
ترجمه های کمتر
- ناگونه
- غیرشفاف
- نامرتب
- نابسامان
- مبهم
- (شیمی - کان شناسی) غیر متبلور
- بی ریخت
- بی سازمان
- بی نظم
- خلاف قاعده
- فاقد شکل ثابت یا مشخص
- ناوابسته (به گروه یا جنس یا تیره ی بخصوص)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " amorphous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "amorphous" با ترجمه به فارسی
-
بی شکلی · بی نظمی
-
رایانش اریخت
-
جامد آمورف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن