ترجمه "amusing" به فارسی

تفریح آور, خنده آور, سرگرم کننده بهترین ترجمه های "amusing" به فارسی هستند.

amusing adjective verb دستور زبان

Present participle of amuse. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفریح آور

    Gavroche, who had been, up to that moment, distracted by a hundred amusing things, had not even seen this man.

    گاو روش که تا این دم صدها چیز تفریح آور سرگرمش میکرد این مرد را هیچ ندیده بود.

  • خنده آور

    ' She wanted to laugh, and was immediately ashamed that anything could amuse her at such a moment.

    آنا خواست بخندد، اما بی درنگ از این امر که در چنین لحظهای چیزی در نظرش خنده آور بیاید، شرمنده شد.

  • سرگرم کننده

    You know, I'm glad you find this amusing.

    ببين خوشحالم که اين به نظرت سرگرم کننده ست.

  • ترجمه های کمتر

    • فرحبش
    • مسرت بخش
    • مفرح
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " amusing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "amusing" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) اغوا کردن · خنداندن · خوشمزگی کردن · سرگرم کردن · لودگی کردن · مشغول کردن · موجب تفریح شدن · گمراه کردن
  • (امریکا) مالیاتی که روی قیمت بلیط ورودی جاهای تفریحی (سینما و تئاتر و غیره) کشیده می شود
  • تفریح کرد · خوشحال · سرگرم شد
  • سرگرم کننده · موجب تفریح
  • تفریح · سرگرمي · سرگرمی · شادی خوشحالی خوشی مسرت
  • شهر بازی · شهربازی · فانفار · لونا پارک · پارک تفریحی
  • تفریح · سرگرمي · سرگرمی · شادی خوشحالی خوشی مسرت
اضافه کردن

ترجمه های "amusing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه