ترجمه "ancillary" به فارسی

کمکی, فرعی, الحاقی بهترین ترجمه های "ancillary" به فارسی هستند.

ancillary adjective noun دستور زبان

Subordinate; secondary; auxiliary; accessory. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمکی

    adjective

    then there would be $4800, also to Johann, for the ancillary gear he needed for the attack.

    و تازه 4800 دلار دیگر هم باری وسایل کمکی مورد نیاز حمله باید به همان یوهان پرداخت گردد.

  • فرعی

    Furnishing added support.

  • الحاقی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • دستیار
    • یاور
    • جانبی
    • معین
    • وابسته
    • کمک
    • (اغلب با to) تابع
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ancillary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ancillary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ancillary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه