ترجمه "appendage" به فارسی

پيوست, ضمیمه, پیوست بهترین ترجمه های "appendage" به فارسی هستند.

appendage noun دستور زبان

an external body part that projects from the body [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پيوست

  • ضمیمه

    noun

    and that sword-like appendage is the female's egg-laying organ.

    و آن ضمیمه شمشیر مانند همان عضو تخمگذار جنس ماده است.

  • پیوست

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • الحاقیه
    • برآویخت
    • برافزود
    • آویزه
    • زایده
    • جزو
    • (در گیاه یا حیوان) اندام ثانوی
    • اندام اضافی یا مکمل
    • برون اندام
    • دستگاه فرعی
    • عضو ضمیمه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " appendage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "appendage" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "appendage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه